hashoor

میراث یک معلم

معلمان معماران هر کشور در حال توسعه هستند. وقتی این جمله به من یادآوری می‌شود که «تدریس حرفه‌ای است که همه حرفه‌های دیگر را ایجاد می‌کند»، به من احساس برتری می‌دهد. اما، من به طرز بدی نتوانستم این واقعیت را درک کنم که تعداد کمی از ما به صورت انتخابی وارد این حرفه می شویم و بیشتر ما به طور تصادفی وارد این حرفه شده ایم. در طول سه سال گذشته، به سختی یکی دو دانش آموز را دیدم که به وجود این حرفه افتخار کنند.

هنگامی که کودکی به دنیا می آید، والدین شروع به دیدن فرزند خود می کنند که پیش بند دکتر یا وسایل مهندسی را بر تن دارد. حتی پدر و مادرم نیز مانند والدین معلمان دیگر، همان خواب را دیدند. حتی وقتی به دانشجویان خود مشاوره می دهیم، رویای دکتر یا مهندس بودن را نیز به آنها نشان می دهیم. ما به عنوان والدین یا معلمان نمی خواهیم فرزندان یا دانش آموزان ما معلمان آینده باشند. هشیاری من همیشه با چندین سوال بمباران می شود. چرا آنها را تشویق نمی کنیم که معلم شوند؟ و بعد بدون مشورت با هیچ کتاب و کارشناس جواب می گیرم و باید خودم را ساکت کنم. وقتی می دانیم دنیا متعلق به میلیونرهاست، چگونه می توانیم فرزندان خود را به این حرفه معتبر تشویق کنیم؟ چه بخش دولتی و چه بخش خصوصی، همه ما از شرایط مالی بد معلمان، حقوقی که به آنها پرداخت می شود و استثماری که روزانه با آن مواجه می شوند، می دانیم. معلمان بخش دولتی به موقع حقوق نمی گیرند و معلمان بخش خصوصی به اندازه کافی حقوق نمی گیرند.

مطلب پیشنهادی  همکاری در صنعت انیمیشن نیجریه

موضوع مهم دیگری که به آن برخورد کردم این بود که ما ناخواسته وارد این حرفه می شویم، در حالی که نتوانستیم معیارهای امروزی را رعایت کنیم. و ما مواظب شدیم که فکر کنیم که هیچ گزینه دیگری نداریم جز اینکه مهارت های خود را در تدریس امتحان کنیم. ما مشتاقانه به آن‌ها ملحق می‌شویم، اما هر روز که می‌گذرد به دلایلی سطح انگیزه ما کاهش می‌یابد. بنابراین استعدادهای ما در غل و زنجیر استثمار مسئولان قرار می گیرد و خود را در بند کارهایی می مانیم که فقط به ما اختصاص داده شده است و به خود زحمت نمی دهیم.

مطلب پیشنهادی  نحوه برخورد با مشتری که مدام نظرش را تغییر می دهد

در حال گشت و گذار از طریق اینترنت بودم که خلاصه ای از سمینار جالبی را که در فرانسه یا هر کشور دیگری برگزار شده بود (نام دقیق آن را به خاطر نداشته باشید) پیدا کردم. آن سمینار برای بحث در مورد مشکلاتی بود که معلمان در سطح جهان با آن مواجه بودند. همانطور که بحث ادامه داشت و معلمان به مسائل مشترکی رسیدند که با آن روبرو بود. (حقوق کمتر، بدون احترام، استثمار توسط مدیریت، امنیت شغلی، تاخیر پرداخت و غیره). معلم پیری بی سر و صدا به بحث ها گوش می داد، وقتی فرصت بیان نظراتش رسید، خیلی آرام بیان کرد. او استدلال کرد: “ما چه می‌خواهیم؟ آیا ما بی‌ارزش‌ترین منابع ملت را به دست نیاورده‌ایم؟ آنها به مراتب بهتر از هر ثروتی در این دنیا هستند. آنها را به ثروت ما و ثروت ملت تبدیل کنید و مطمئناً خواهیم کرد. ثروتمندترین مردم روی زمین باشید، به من بگویید چه کسی میلیونر بهتر خواهد شد یا ما؟”

مطلب پیشنهادی  انتخاب معمار مناسب برای توسعه املاک تجاری شما

من محتوای کامل خلاصه آن سمینار را نخواندم و انگیزه و تلمبه داشتم که تمام وجودمان را در آموزش و شکل دادن به منابع گرانبها به سرمایه های ملت بگذارم.

در نهایت به این نتیجه رسیدم که امروز اگر در روش تدریس خود صادق و سخت کوش نباشیم، متأسفم که بگویم: «آینده آنها را غارت می کنیم و به همان اندازه بخشی از هر سرقت دیگری هستیم که در این دنیا اتفاق می افتد. به یاد داشته باشید، ما ممکن است در نظر صلاحیت دنیوی محکوم نباشیم، اما در صلاحیت خالق قادر متعال محکوم خواهیم شد.

بنابراین، بیایید با نکته مثبت شروع کنیم و در انجام وظایف خود صادق باشیم، اگر برخی از ما قبلاً شروع کرده‌ایم، حرکت مثبت را ادامه دهیم و دیگر نگاهی به گذشته نداریم.

Source by Modassir Mushtaque

مقاله اصلی

مرجع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.